#عشق_یه_پسر_هندی_پارت_118
برگشتم. با دیدن راهول نفس راحتی کشیدم.
-راهول من...
بدون گوش دادن به حرفم رو به روم ایستاد.
-راهول می دونی که رقص بلد نیستم.
لبخند زد.
-ولی تانگو رقصیدنت عالیه.
با خجالت نگاهی به اطراف کردم.
-آخه توی این جشن؟
سری تکون داد.
-به خاطر تو توی هر جشنی تانگو می رقصیم.
با محبت نگاهی به چشم های گیراش کردم.
-مرسی.
آهنگ ملایمی پخش شد. دختر و پسر هایی دور تا دور ما جمع شدند و مثل ما شروع کردند به رقصیدن؛ هماهنگ و
romangram.com | @romangram_com