#عشق_و_تقدیر_پارت_96

-رو تو برم هی ...رو که نیست... سنگ پای قزوینه... حالا خوبه همه ی این کارا رو واسه خاطر تو کردمااااا عوض تشکرته؟!

بلند شد اومد سمتم و لپم یه بوس محکم کرد و گفت:

-مرسیییییییی تو خیلی خوبی.... رهاااااااااااااااااا ....!!!!

در حالی که لپمو میمالیدم گفتم:

-بیشووووور با این ابراز محبت خرکیت لپمو کندی....!

خندید و رفتم نشست صبحونشو خورد. عمو اینا هم با کمال میل قبول کردن که گلوریا و سلنا بمونن و خودشون خیلی شیک رفتن کانادا...!

*****

عید با تمام خوبی ها و زیبایی هاش از راه رسید. برای تحویل سال مثل هرسال همه خونه ی مادر بزرگ مادری خدا بیامرزم جمع شدیم ولی امسال با کلی تغییرات : هستی و فرهاد نامزد بودن و زمستون مراسم عروسی شون بود. رامین برادر عزیز من پیدا شده بود و عاشق دختر عموش که سلنا باشه شده بود. سوگل وفرشید با در باره ی خودشو با خانواده هاشون صحبت کرده بودن و قرار بود که اردیبهشت براشون جشن نامزدی بگیرن...ولی من مثل 9 سال گذشته همچنان عاشقانه سپهر رو میپرستیدم...تنها من و سپهر بودیم که تغییری نکرده بودیم...البته من سپهر رو نمیدونم ولی خودم هیچی... همه و همه با قلبی مالامال خوشی و عشق و امید و آرزو سر سفره هفت سین نشسته بودیم... نزدیک سال تحویل که شد مثل 9 سال گذشته سپهر رو آرزو کردم. با صدای شلیک تحویل سال به خودم اومدم...همه داشتن به هم سال نو رو تبریک میگفتن. که سپهر با یه لبخند به سمتم اومد و دستمو گرفت و گفت:

-رها جون عیدت مبارک ...

خندیدم و گفتم:





-عید تو هم مبارک آق سپهر.


romangram.com | @romangram_com