#عشق_و_تقدیر_پارت_77

-آقا شروین اجازه بدین همین حرمت و احترامی که بینمون هست حفظ بشه...

و بعدم کارتو پاره کردم و گذاشتم تو جیب بالای کاپشنش و گفتم:

-با اجازتون.

رفتم تو ماشینم و بعد از تماسی که با سلنا گرفتم . گفتم که دارم میرم دنبال دوستم راه افتاده به سمت قصر تینا اینا!! سوارش کردم و باهم دوباره رفتیم فرحزاد. شماره ی سلنا رو گرفتم و ازش خواستم آدرسو بده ... اصلا حواسم نبود که بلد نیست. وقتی فهمیدم که صدای الوی سپهر پیچید توی سرم... أه لعنتی گوشی روداد به سپهر . گفتم:

-گوشی رو بده به رامین.

گفت:

-نمیدم.





منم بدون حرف قطع کردم و به پیتر زنگ زدم و ازش خواستم که گوشی رو بده به رامین. وقتی آدرس رستوران رو. ازش پرسیدم تماسو قطع کردم و با تی تی رفتیم سمت رستوران. نشستیم و من و تینا منو رو از گارسون گرفتیم و سفارش دادیم. هوس میگو پفکی کرده بودم. همونو سفارش دادم و منتظر شدیم تا غذاهامونو بیارن... خلاصه اینکه تا آخر شب به سپهر حتی یه نیم نگاهم نکردم. خیلی خیلی از دستش عصبانی بودم. وقتی که غذامونو خوردیم هستی اومد کنارمو پرسید جریان چیه. وقتی اونم موضوعو فهمید مثل من از دست سپهر عصبانی شد... اونشب متوجه توجه های بیش از حد رامین به سلنا و هول شدن های سلنا هنگام رو به رو شدن با رامین بود. آخ که اگه حدسم مثل همیشه درست از آب در میومد چی میشدددددد...!! فکرشو بکن... رامین و سلنا... واااااای!!! شب وقتی رسیدم خونه حالم خیلی گرفته بود. بعد از اینکه یه دوش گرفتم رفتم تو تراس نشستم. سرما تا مغز استخونام نفوذ کرد ولی من همچنان نشستم سر جام و گیتارمو گذاشتم روی پام. بعضی وقتا که خیلی دلم میگرفت گیتار میزدم و خودمو یه جوری خالی میکردم.شروع کردم به زدن آهنگ«اسیری» شهرام شکوهی:

قصه ی عشقی که میگم عشق لیلای مجنونه

با یه روایت دیگه لیلی جای مجنونه

مجنون سر عقل اومده شده آقای این خونه


romangram.com | @romangram_com