#عشق_و_تقدیر_پارت_78
تعصب و یه دندگی ش کرده لیلی رو دیوونه
اما لیلی بی مجنونش دق میکنه میمیره
با یه اخم کوچیک اون دلش ماتم میگیره
میگخ باید بسازه و این مثل یه دستوره
همین یه راه مونده واسش چون عاشقه مجبوره
زوره عشق تو زوره احساس همیشه کوره
هرجا خودخواهی باشه انصاف از اونجا دوره
نمیدونم چرا بغضی که تو گلوم بود با تموم شدن آهنگ ترکید . ولی گریه کردم. از خودم بدم اومده بود ولی از طرفی هم به خودم حق میدادم... قطره های اشکم تو سکوت داشتن روی گونه هام سر سره بازی میکردن که صدایی از پشت سرم گفت:
-خیلی دوستش داری... مگه نه؟...
سریع اشکامو پاک کردم و برگشتم و سلنا رو دیدم که با یه حالت ناراحت وایساده پشت سرم و داره نگام میکنه. در حالی که تند تند اشکامو پاک میکردم گفتم:
-کیو؟! از چی حرف میزنی؟!
سلنا: من نمیدونم اون پسر خوشبخت کیه ... ولی میشه اینو فهمید که خیلی خیلی دوستش داری... اینطور نیست؟
راست میگفت. سعی کردم کم نیارم و خودمو لو ندم. آخه فقط هستی و نازنین میدونست و بس. برای همین گفتم:
romangram.com | @romangram_com