#عشق_و_تقدیر_پارت_285
امروز روزیه که عشقش توی قلب من لونه کرده...
من اونو مثل برادرم دوست ندارم ولی اون منو مثل خواهرش دوست داره... چه بد
امروز روز عروسی عشقمه...
من اونو مثل برادرم دوست ندارم ولی اون منو مثل خواهرش دوست داره... چه بد
و امروز بالای قبری ایستادم که یه روزی عشقم بود و دفتری تو دستمه که توش نوشته:
من اونو مثل خواهرم دوست ندارم ولی اون منو مثل برادرش دوست داره...چه بد
دیگه چشمام داشت بسته میشد... مقاومتی نکردم و آروم کنار سپهر دراز کشیدم و دیگر هیچ...
*****
چشمامو باز کردم... یه جای سفید میدیدم... باورم نمیشد... هیچ کدوم از این اتفاقاتو باور نمیکردم... مرگ سپهر... خودکشی رها... حتی اینکه سپهر به رها علاقه داشته هم برام عجیب بود... چرا رها این کارو کرد؟ چرا منو تنها گذاشت؟ من علاوه بر اینکه دختر داییش بودم بهترین دوستشم بودم.. پس چرا بهم نگفت؟؟ چرا باهام مشورت نکرد که میخواد این کارو بکنه... وقتی فهمیدم رها خودکشی کرده انقدر شوکه که از حال رفتم... الانم که مشخصه داخل بیمارستانم... فرهاد اومد داخل اتاق... با یه لبخند غمگین و خسته گفت:
-خوبی هستی جان؟
من: آره... رها کجاست؟؟
romangram.com | @romangram_com