#عشق_و_تقدیر_پارت_274

-اِ؟؟ نه بابا؟ حالا دیگه تو میگی چیکار کنم چیکار نکنم؟

و رو به سپهر ادامه دادم:

-میبینی کاراشو؟؟!!

تینا با عصبانیت گفت:

-رها این کارا چیه؟ چرا نمیفهمی من و سپهر هنوز با هم ازدواج نکرده بودیم؟

من: هه... میگه ازدواج نکرده بودیم! تو حالت خوبه؟؟ خودم اومدم جشنتون... هیچ وقت این کارتو یادم نمیره...

-رها همه چیز که به جشن نیست... بین ما اتفاقی نیافتاده بود...

اولش نفهمیدم منظورش چیه ولی یکم که فکر کردم کاملا متوجه شدم... توی شوک حرفی که زده بودم که دوباره گفت:

-تو اصلا پیش خودت فکر کردی چرا پای همه ی اعلامیه هاش نوشته شده جوان ناکام؟؟

چی داشتم که بگم؟؟ چی میتونستم بگم؟؟ من نخونده بودم فقط عکسشو دیده بودم...

تینا: رها باید باهات حرف بزنم خواهش میکنم...

قبول کردم و با ماشین تینا رفتیم یه کافی شاپ. نشستیم و گارسون اومد سفارشا رو بگیره. نازنین گفت:

-چی میخوری؟؟


romangram.com | @romangram_com