#عشق_و_تقدیر_پارت_271
مرده همون رو گفت...
من: بپرس که کدوم قطعه ن؟
همون رو پرسید و گوشی رو قطع کردم. با گریه گفتم:
-کدوم قطعه بود؟؟
-گفتن که آوردیمش یه جای دیگه اصلا قرار نیست داخل بهش زهرا خاکش کنن....
-آدرسو داد؟
-بله خانم...
-برو همونجا... تو رو قرآن زود باش...
تا رسیدن به اون محل فقط گریه کردم. دیگه به هق هق افتاده بود. مرده گفت:
-خانم رسیدیم.
از دور مامان اینا رو دیدم که داشتن گریه میکردن... صدای جیغ خاله درسا میومد. دستمو کردم توی جیبامو یه 10 تومنی پیدا کردم و دادم به مرده و پیاده شدم و بدو بدو به سمت اون جمعیت رفتم که یه جسم سفید رو داشت بالای سرشون با لا الاهه الاالله میبردن طرف قبر. جیغ زدم:
-نبریدش... تو رو خدا نبریدش... به خدا خوب میشه... تو رو خدا وایسید
با گریه خودمو رسوندم بهشون و پشت هم التماسشون میکردم که نبرنش...ولی به حرفم گوش نمیدادن. وقتی گذاشتنش توی قبر حامد رو که نگهم داشته بود کنار زدم و دویدم و خودمو پرت کردم روی قبر و رو به بابا با التماس گفتم :
romangram.com | @romangram_com