#عشق_و_تقدیر_پارت_260

-رها...من هنوزم سر پیشنهادم هستم....

من: کدوم پیشنهاد؟(بچه ها به خدا اینجا نمیخواستم اذیتش کنماااا... واقعا یادم نبود!!)

-ازدواج...

من: ببین حامد...من یه بار جوابمو بهت گفتم... حتی دلایل مخالفتمم رو هم گفتم... چرا انقدر خودت رو اذیت میکنی آخه؟؟

-آخه....آخه...رها تو که نمیدونی من چقدر دوست دارم.

من: تو خیلی به من لطف داری...منم دوست دارم ولی مثل رامین. تو آخه فقط یک ساله که از فرانسه برگشتی... چطوری انقدر به این عشق یا دوست داشتن یک سالت اطمیمنان داری؟؟

-رها این قضیه برای یک ساله پیش نیست...

من: پس چی؟

-من قبل از اینکه برم دوست داشتم... یعنی تقریبا از 10 سالگیم دوستت داشتم... اصلا من به خاطر تو بود که رفتم فرانسه!!

من: به خاطر من؟؟؟؟؟؟؟

-آره...اگه یادت بیاد من میشه از درس فراری بودم. یه روز بهم گفتی حامد تو چرا انقدر نمره هاتو کم میگیری؟؟!! ببین من بیست شدم... دلت بسوزه تو تنبلی. من با بچه هایی که درس نمیخونن دوست نمیشم... اگه درس نخونی دیگه دوست ندارماااااا!!! و از اون به بعد بود که من چسبیدم به درسم و رفتم فرانسه تا بهتر درس بخونم. تا با یه مدرک خوب برگردم و با هم ازدواج کنیم...

من: من واقعا متأسفم حامد... من نمیتونم...تو به خاطر حرف یه بچه رفتی؟




romangram.com | @romangram_com