#عشق_و_تقدیر_پارت_243

من: مرسی ممنون...

مامان: سپهر جون خاله نگفتی چی شده یادی از ما کردی؟ اونم فردای عروسی؟؟!!

سپهر: راستش رفتیم یه سر به مامانم اینا و مامان و بابای تی تی زدیم. دیگه تینا گفت یه سر هم بیایم اینجا میخواست رها رو ببینه.

کثافت عوضی... حالا هیچ وقت نمیومد خونه ی ماهاااااا... من مطمئنم که تینا میخواد منو حرص بده.!

با یه لبخند تمسخر آمیز که بیشتر شبیه پوزخند بود گفتم:

-تینا جووون لطف داره به من...

بعدشم داد زدم:

-لیلا بیا...

بدو بدو اومد:

-بله خانم جان؟

-دو تا قهوه با کیک بیار اتاق موسیقی م...

و رو به سپهر و تینا ادامه دادم:

-ببخشید که تنهاتون میذارم ولی مهمون دارم... با اجازه


romangram.com | @romangram_com