#عشق_و_تقدیر_پارت_242

تماشای تو زیر عطر بارون

چه با من میکنه امشب دوباره

بغض گلوم رو گرفته بود. سرم رو آوردم بالا دیدم صورت سوگند خیسه خیسه... اومد بغلم کرد و فگت:

-الهی بمیرم برات...چی میکشی عزیزم؟...

منم بغلش کردم و سعی کردم که بغضم رو از بین ببریم... یا یه جوری خودم رو یه جا قایم کنم... برای همینم گفتم:

-آروم باش من چیزیم نیست که... میرم بگم لیلا یه چیزی بیاره بخوریم...چی میخوری؟

-مرسی عزیزم من قهوه میخورم...

از اتاق اومدم بیرون و یه نفس عمیق کشیدم و از پله ها سرازیر شدم که یهو خشکم زد... سپهر؟؟تینا؟؟ این دو تا اینجا چیکار میکنن؟؟ با بدبختی گفتم:

-سَ...سلام...

تینا اومد سمتم و آروم بغلم کرد و گفت:

-سلام عزیز دلم... خوبی؟

و گونه م رو بوسید و کنار رفت.

سپهر: سلام چطوری رهایی؟؟


romangram.com | @romangram_com