#عشق_و_تقدیر_پارت_236

سهراب: نه خانم با نامزدشون بودن...ماشالا چقدم بهم میان...

من: به کارت برس...

-چشم

بلند شدم و رفتم دم در که دیدم سپهر و تینا با فراری تینا دم درن... سلام کردم و گفتم:

-بیاین تو...

تینا: نه عزیزم باید بریم چند جای دیگه هم کار داریم دیر میشه...

سپهر اومد جلو و یه پاکت گرفت جلوم و گفت:

-این یکی رو دیگه نمیتونی بپیچونی...به خاله اینا سلام برسون... خدافظ...

و رفتند.... اصلا نمیدونستم داخل پاکت چی هست... رفتم توی اتاقم و بازش کردم یه کارت بود:

به نام خالق عشق

سپهر و تینا

در آسمان زندگی خویش جستجو گر ستاره ای بودیم بالاتر از تمامی ستارگان ... به درخشندگی خورشید و به پاکی دریا ... و یافتیم آنچه را میخواستیم ...

پس تو ای خوب در بزم آسمان این دو ستاره بدرخش


romangram.com | @romangram_com