#عشق_و_تقدیر_پارت_224
بدو بدو رفتم توی اتاقم و درو قفل کردم و خودمو پرت کردم روی تخت و از ته دل گریه کردم. دیگه نفسی برام نمونده بود که گوشیم زنگ خورد. هستی بود. با صدایی که بد جوری گرفته بود جواب دادم:
-الو؟
صدای هستی هم گرفته بود و میلرزید:
-رها؟...رها کجا رفتی؟؟ همه دارن سراغتو میگیرن. با این کارت خودتو تابلو کردی که... سپهر صد بار...
رفتم وسط حرفش و داد زدم:
-اسم اونو نیار هستی...به همه بگو رها مرده
و گوشی رو قطع کردم و هق هق گریه کردم. دلم میخواست داد بزنم و خودمو خالی کنم ولی نمیشد... یه پالتو و یه روسری سرم کردم و بدو بدو رفتم توی ماشینم و دستمو گذاشتم روی بوق. سهراب اومد درو باز کرد و رفتم بیرون. صدای قیژ لاستیک ماشینم توی گوشم پیچید. آروم و بی صدا توی ماشین اشک میریختم. گوشیم زنگ خورد مامانم بود... چقد الان بهش احتیاج داشتم:
-الو مامان؟
-رها؟؟ عزیزم کجایی؟
-مامان من الان دارم میرم ... نمیدونم دارم کجا میرم ولی زود برمیگردم ... بعدا همه چی رو برات تعریف میکنم...
مامان: لازم نیست خودم همه چیزو میدونم... باشه برو.. برو قربوت برم. مراقب خودت باش..
romangram.com | @romangram_com