#عشق_و_تقدیر_پارت_219
-به به سلام دختر گلم...خوبی مامان؟؟!!
من: مرسی... زود باش بگو خبرت چیه...
مامان: باشه... برو حاضر شو میخوایم بریم خونه ی درسا اینا...
من: این بود خبر خوب؟؟ حالا چه خبر هست؟
-دو روز پیش سپهر اومده جشن گرفته... این بود خبر خوبم..
خر ذوق شده بودم ولی جلوی مامان باید حفظ ظاهر میکرم . فقط با یه لبخند عمیق گفتم:
-خب به سلامتی. من رفتم حاضر شم...
بدو بدو با اون بوت های پاشنه بلندم دویدم سمت اتاقم و رفتم توی اتاق پرو.یه پلتوی عسلی و شلوار و شال مشکی پوشیدم و کفش و کیف مشکیمم برداشتم و به مامان گفتم :
-مامان من رفتم آرایشگاه بیام دنبالت یا خودت میای؟
-خودم میام.
سریع رفتم پیش شیرین خانم و گفتم :
-شیرین جون خدا خیرت بده موقعیت اضطراریه بیا منو دست کن...
اونم خدا رو شکر قبول کرد و افتاد روی صورتم. وقتی کار صورتم تموم شد لباسمو که یه پیرهن که جلوش کوتاه و پشتش بلند بود و رنگ سفید داشت رو پوشیدم و رفتم توی ماشین و بعدشم به سمت خونه ی خاله درسا اینا راه افتادم.
romangram.com | @romangram_com