#عشق_و_تقدیر_پارت_218
دنیا: آره عزیزم...زود بیا خونه که یه خبر خوب دارم برات...
من: نمیگی چیه؟؟ میدونی که طاقت ندارم.
-نه خیر نمیشه زود بیا خدافظی...
-خدافظ
نشستم توی ماشین و تخت گاز رفتم خونه. بده بده وارد شدم و صدا زدم :
-مامان مامان... دنیا؟؟
جواب نداد. لیلا رو (خدمتکارمون) دیدم و ازش پرسیدم :
-لیلا مامانم کوش؟
-توی اتاقشونن خانم...
سریع رفتم توی اتاقش و در زدم که گفت :
-بیا تو...
رفتم داخل و گفتم :
-سلام چطوری؟؟
romangram.com | @romangram_com