#عشق_و_تقدیر_پارت_207
سپهر: ما بیشتر. مواظب خودت باش.
من: تو هم همین طور. خدافظ.
سپهر: خدافظ
بغضم شکست. سریع گوشی رو قطع کردم و سریع اشکامو پاک کردم. سرم رو گرفتم رو به آسمون و از ته دلم گفتم :
-ممنونم خدا...
و ماشین رو دوباره روشن کردم و راه افتادم. وقتی رسیدم و زنگ در رو زدم هستی جواب داد و جیغ زد :
-وااااااای رها جون تویی؟؟ بدو بیا بالا...
و درو باز کرد. منم سریع رفتم بالا و خودمو انداختم توی بغلش. وقتی ازش جدا شدم همینطور که میرفتم داخل آپارتمانش دستمو کشیدم روی شکیمش و گفتم :
-گل پسر خاله چطوره؟؟
هستی: رها باید بگم که واقعا حس ششم ت حرف نداره... بچه مون پسره....
من: وااای جدی میگی؟؟ خیلی خوبه...اسمشو چی بذاریم؟
هستی: حالا بیا بشین تا انتخاب کنیم. چه عجب از این طرفا... چی شده کبکت خروس میخونه....
من: هستی سپهر زنگ زد....
romangram.com | @romangram_com