#عشق_و_تقدیر_پارت_206

-سلام رهایی...

خشک شده بودم و اصلا قادر به حرف زدن و یا تکون خوردن نبودم... صدای سپهر بود...امکان نداشت صداشو اشتباه بگیرم... بغض کرده بودم... با صدای گرفته ای گفتم :

-سپهر...خودتی؟

سپهر: بله خوشحالم که هنوز صدام یادت نرفته...خوبی؟

من: آره...تو خوبی؟ کجایی الان؟

سپهر: مرسی من الان فرانسه ام دیگه...

من: خب..خوش میگذره؟

سپهر: نه بابا من که نیومدم برای خوش گذرونی...کار دارم انقدم سرم شلوغه...راستی رها خواب بودی؟؟

من: نه واسه چی؟

سپهر: آخه صدات گرفته...مطمئنی خوبی؟

من: آره دیوونه... یکم سرما خوردم...

سپهر: باشه...مواظب خدت باش. رها جان من دیگه باید برم... کاری نداری؟

من: نه...مرسی که زنگ زدی. خوشحال شدم صداتو شنیدم...


romangram.com | @romangram_com