#عشق_و_تقدیر_پارت_191

و سریع از اتق اومدم بیرون. باورم نمیشد که چشمام به این سرعت شروع بع باریدن بکنن... درست وقتی که پشتمو به سپهر کردم که از اتاق برم بیرون شروع به باریدن کردن و تا چند ساعت بعد ادامه داشتن. صبح روز بعدشم با سردرد از خواب بیدار شدم. یه عالمه آب سرد زدم به صورتم و رفتم پایین. میز حاضر و آماده چیده شده بود. نمیدونم چرا خدمتکارای سپهر اینا نبودن. گوشه ی میز یه کاغذ بود که از ده فرسخی هم میتونستم دست خط سپهرو از روش تشخیص بدم... خطش عالی بود. نوشته بود:

-رهای عزیزم سلام...صبح عالی به خیر! البته فکر میکنم اونجوری که تو خوابیدی تا ظهر بیدار نشی... من دیرم شده بود هر چی هم صدات کردم بلند نشدی... برای همینم من رفتم. معذرت میخوام که تنهات گذاشتم. مجبور بودم... ازت خواهش میکنم هر وقت که بیدار شدی یه تماس با من بگیر... قربانت سپهر.

تلفن رو برداشتم و زنگ زدم بهش و خیالشو راحت کرد که نمیترسم و حالم خوبه. ولی در حقیقت داشتم از ترس میمردم... نشستم صبحانه ای رو که سپهر برام آماده کرده بود رو خوردم و بعدشم یه ذره خودمو با وسایلای سپهر سرگرم کردم. توی اتاقش بودم و داشتم فضولی میکردم که توی یکی از کشوهاش چند تا پکیج سی دی توجهمو جلب کرد که روشون نوشته بود "پیشرفت رقص" لپ تاپشو روشن کردم و سی دی رو گذاشتم داخلش. اولین سی دی رقص یه بچه ی حدودا 4،5 ساله بود... خیلی بامزه میرقصید. ولی چون کیفیت دوربین پایین بود نتونستم بفهمم کیه... ولی وقتی دختره یه چرخ زد و موهای بلند و فر و عسلیش رو دیدم پی بردم که این دختر بچه کسی جز خودم نمیتونست باشه. با تعجب زل زدم به مانیتور. وقتی تموم شد سی دی بعدی رو گذاشتم که مال ده سالگیم بود... اون موقع دوسالی میشد که کلاس رقص میرفتم... دونه دونه سی دی هارو دیدم... به ترتیب از 10 سالگی تا آخرین رقصم که برای تولدم بود رو دیدم. دو تا دی وی دی هم بود که روش نوشته بود "اجرا های دو نفره!" اونم برای رقصایی بود که باهم انجامش داده بودیم و آخریش هم برای نامزدی هستی بود که باهم اسپانیایی رقصیده بودیم. لبخندی زدم و اتاقشو جمع و جو کردم و ولو شدم روی تخت دو نفره ی سپهر. توی افکارم حسابی غرق شده بودم... چرا سپهر باید فیلم رقصای منو داشته باشه؟ چرا بهم نگفته بود ؟ چرا فرهاد و فرشید اینجوری فیلم رقصای منو جمع نمیکنن؟ خب معلومه برای اینکه اونا زن دارن و اونارو دوست دارن... پس یعنی سپهرم منو دوست داره؟ خفه شو لطفا... مگه آبجی آبجی گفتناشو نمیبینی؟ اون تورو دوست داره ولی فقط در حد یه خواهر و به اندازه ی سوگل. پس آخه چرا فیلمامو جمع کرده؟ چرا یه عکس از من و خودش ، که وقتی که من 20 سالم بود و خودش 23 سال باهم توی ویلای شمال انداخته بودیم و جفتمون پشت یه درخت بودیم و من سرمو از سمت چپ درخت اورده بودم بیرون و سپهر از سمت راست، همیشه روی پاتختی اتاقش بود؟چرا یه عکس از خودم و خودش که لباسای جفتمون سفید و سرمه ای بود و هردو از پشت به هم تکیه داده بودیم و با اتاقش ست بود ،روی دیوار اتاقش خودنمایی میکرد؟ رها تو چرا انقدر رویا پردازی میکنی؟؟ دقت کن ببین کنار عکس تو روی پاتختی ش عکس سوگل هم هست... نگاه کن روی دیوار اتاقش عکس سوگل هم هست... پس تورو هم مثل اون دوست داره... داشتم دیوونه میشدم. بلند شدم و رفتم نشستم پای ماهواره. زدم کانال pmc و مشغول تماشای کیلیپی شدم که داشت نشون میداد. چند دقیقه بعد زدم manoto1 ولی بازم چیزی نداشت. زدم GEM TV داشت سریال عمر گل لاله رو نشون میداد... أه أه بدم میاد از این سریالای ترکیه ای... الکی کش میدن فیلمو... بیخیال تی وی شدم. زنگ زدم به سپهر . تا جواب داد گفتم :

-عوضی پاشدی رفتی اونجا منو کردی تو این خونه تون حوصله م سر رفته...

صدای یه نفر اومد :

-ببخشید خانم...سپهر کاری پیش اومد براش با عجله رفت گوشیشو جا گذاشت... گفتم بگم بهتون نگران نشید...

همونطوری با داد گفتم :

-خب ببخشید أه...!!!!!

و گوشی رو قطع کردم... رها خاکم تو سر موجی ت کنم آبروی این سپهر بدبختو بردی... زهر مار دلشم بخواد...همه آرزوشونه من بهشون فحش بدم و آبروشونو ببرم!!!!!!(!) J

یکم دیگه با وسایلای خونه ور رفتم و یکی از مجسمه های خاله درسا رو هم زدم شکوندم!!! از قصد نبودااااا...دستم خورد! از بس که این خاله چیزای تزئینی و شکستنی چیده تو خونه ش. دیگه کم مونده رو زمینم بچینه.. که وقتی راه میره همشون بشکنن!!!

داشتم با گوشیم Angry birds رو بازی میکردم که صدای در اومد... با ترس از جام بلند شدم که صدای سپهر رو شنیدم که داشت میومد تو و با یکی هم صحبت میکرد. چند لحظه بعد با یه پسر هم قد و قواره ی خودش وارد شد... ماشالا ماشالا بزنم به تخته به چشم برادری چقدر خوب بود این پسره...پافی بود برای خودش... پوست برنزه،چشمای عسلی،بینی خوش تراش و سر بالا،لب و دهن میزون... اصلا هرچی بگم کم گفتم . البته گفتم به چشم برادریااااا ... گفتم :

-سلام...

و رو به سپهر ادامه دادم:


romangram.com | @romangram_com