#عشق_و_تقدیر_پارت_190

من-نه چطور مگه؟؟

-همینجوری اخه اون نقاشیه که برای تولدم کشیده بودی فوق العاده بود... گفتم یه وقت ولش نکنی

من-نه...راستش یه عالمه نقاشی کشیدم و همه رو توی یکی از اتاقای خونه گذاشتم... حالا یکی از دوستام قراره پسر داییشو بهم معرفی کنه تا اگه بشه کمکم کنه تا یه نمایشگاه بزنم...

سپهر-واقعا؟؟ این خیلی خوبه...

بچه ها فکر نکنید دروغ میگماااا...یادم رفته بود بگم چند وقت پیش که سوگند اومده بود پیشم بهش نقاشیامو نشون دادم و اونم گفت که حتما باید پسر داییشو ببینم... دوباره رو به سپهر کردم و گفتم :

-راستی...گفتی شاید دوباره برگردی فرانسه ... میری؟

سرشو با ناراحتی به علامت مثبت تکون داد... یعنی غم عالم ریخت تو دلم. گفتم :

-کی میری؟

سپهر-بعد از مراسم ازدواج رامین و سلنا. ولی این دفعه دیر تر برمیگردم... اصلا شایدم برنگردم...

دنیا روی سرم خراب شد.

سپهر-تازه حامد اومده بوداااا میخواستیم یه ذره دو هم باشیم ولی حیف که نمیشه... ولی بدم نمیشه هااااا... انقد اونجا خوش میگذره.

من دیگه حرفاشو نمیفهمیدم...حالم بد بود... دلم میخواست گریه کنم ولی جلوی سپهر؟؟ کسی که حتی چند ساعت پیش توی استخر با اون شرایط بحرانی جلوش گریه نکردم؟؟ نه...نه عمرا. فنجون قهوه مو گذاشتم روی میز و گفتم :

-میرم بخوابم شب به خیر....


romangram.com | @romangram_com