#عشق_و_تقدیر_پارت_189
من-إ؟ جدی؟ چه زود گذشت. نه من خوابم نمیاد . ما که تعارف نداریم باهم سپهر بگو بذار باهم سریع انجامش بدیم تموم بشه...
سپهر-نه دیگه چیزی نمونده...ممنونم...
من-باشه هر جور راحتی ولی کار داشتی صدام کن...
رفتم از اتاق بیرون و یه دونه قهوه درست کردم ولی چون میدونستم سپهر عاشق چای یه،یه دونه براش درست کردم و گذاشتم توی سینی و با کیک و شکلات و قند بردم بالا . تقه ای به در زدم و وارد شدم. تا سینی رو دید نیشش باز شد و گفت :
-به به .. به تو میگن زن زندگیاااا!!
من-مرسی..
و نشستم روی یکی از راحتی های اتاق کارش و سینی رو هم گذاشتم روی پام و مشغول خوردن شدم..!!
سپهر-رها؟؟؟
من-بله؟؟
-الان دقیقا اونو برای من اوردی یا خودت؟؟!!
من-راستش برای خودم اورده بودم ولی خب چه کنیم که دلم برات میشوزه... بیا بخور!
و چای رو گذاشتم روی میزش و با هم شروع کردیم به صحبت کردن و چای خوردن...
سپهر-رها نقاشی رو ول کردی؟
romangram.com | @romangram_com