#عشق_و_تقدیر_پارت_188
من-گزینه ی سوم چیه؟!
سپهر-اینه که بری لباساتو بپوشی بریم خونه ما من کارمو انجام بدم بعد باهم بیایم... گزینه ی دیگه ای هم وجود نداره...
من-و تو هر سه تاشم من باید برم لباس بپوشم!!!
سپهر-دقیقا...حالا انتخاب کن...
من-بیخیال میرم لباسامو میپوشم بریم خونه ی شما.
سپهر-باشه
سریع یه مانتوی مشکی با روسری بلندی که تازه مد شده بود با کالج مشکی و زرد پوشیدم و کیف ستش رو هم برداشتم و رفتم پایین. به پیشنهاد سپهر دیگه من ماشین نیاوردم و هردو با ماشین سپهر رفتیم. توی خونه هم دیگه اتفاق خاصی نیافتاد و سپهر رفت توی اتاق کارش و منم چون بیکار بودم رفتم پیشش و گفتم :
-کاری هست که من بتونم انجامش بدم ؟ حوصله م سر رفته...
سپهر-آره بیا ببین اینارو...
توضیحات لازم رو بهم داد و رفت سر کار خودش منم نشستم روی یه صندلی و مشغول کشیدن نقشه ای شدم که سپهر گفته بود. لا مصب چقدرم سخت بود! وسطای کارم زیر چشمی نگاهی به سپهر انداختم دیدم که خم شده رو نقشه هه و با دقت مشغوله کشیدنشه!! موهاش یه ذره ریخته بود تو صورتش و اخم کوچولویی که روی صورتش بود خوشگلتر و جذابترش میکرد. دلم ضعف رفت!! دوباره کلمو انداختم پایین و تا پایان کارم هم نیاوردمش بالا. وقتی کارم تموم شد دستامو از جلو کشیدم تا خستگیم در بره و بعدش هم رفتم سمت سپهر و گفتم :
-خب...این تموم شد. دیگه؟
سپهر سرش رو اورد بالا و لبخندی زد و گفت :
-آخ دست آبجی رهام درد نکنه... به به عالیه... دیگه برو بخواب ساعت سه و نیمه...
romangram.com | @romangram_com