#عشق_تو_پس_کوچه_های_تعصب_پارت_292
- خب یه کم از تصادفت بگو...
-همین بهنازی که همیشه ازش می ترسیدم یه پاکت برام آورد یه سری عکس از بارانا بود... با لباس های شب مختلف... باور می کنی دکتر یه لحظه دیوونه شدم... تو اون پاکت یه نامه هم گذاشته بود که عین این عکس ها دست دوست پسرش نیما هم هست و قراره نیما با این عکسا ازم اخاذی کنه... حال بدی داشتم... رسما داشتم میمردم... وقتی بارانا و ساره رو دیدم عصبانیتم اوج گرفت... داشتم خفه می شدم... حالم خیلی بد بود ... دکتر بهشون گفتم سوار ماشین نشن... می دیدم نگرانی رو تو چشمای هر دوشون... اما هر دو نشستن... بارانا با گریه هاش روی اعصابم بود... بیچاره ساره که بی گناه بود ... نفهمیدم عصبانیت با من چی کار کرد اما به خدا فکر می کردم یکی دستش رو گذاشته رو گلومو داره فشارش می ده... داشتم خفه می شدم... بارانا هق می زد ... خواستم برگردم بگم که ساکت شه که هر دو با هم جیغ زدن... نفهمیدم چی شد... یه کامیون از فرعی بیرون اومده بود... شدت تصادف به قدری بود که پاهام خرد شدند... بیهوش بودم ... نفهمیدم دکترا تصمیم به قطع پاهام کردند... بارانا رفته بود تو کما... اما بیچاره ساره مرده بود می دونی دکتر بیشترین چیزی که منو ناراحت می کنه همینه... دکتر گفته بود از ترس درجا سکته کرده... ایست قلبی باورت میشه... بدنش صدمه ای ندیده بوده... فقط ایست قلبی... در جا تموم کرده بود...
با یاد آوری ساره و مرگش باز حالم دگرگون شد و دیگر توان حرف زدن نداشتم...
*****************
شاهین با دیدنم از جایش بلند شد و گفت:
- خیلی خوش اومدی...
دستش را که به سمتم گرفته بود محکم در دست فشردم و گفتم:
- ممنون...
حس خوبی داشتم.. شاهین دکتر ماهر و زبده ای بود ... برخلاف این که جوان بود اما جلسه ی پیش نشان داد که راه و روش کار را خوب بلد است.. جلسه ی دومی بود که به مطبش می آمدم اما این بار حس و حال بهتری داشتم..
روی مبل مقابل میزش نشستم که شاهین چشمکی زد و گفت:
- خب بهتره جلسه رو با یه قهوه شروع کنیم، فکر می کنم موافق باشی...
لبخند بر لبانم نشست و پرسیدم:
- دکتر جان شما با هر مریض یه قهوه می خوری؟
بلند خندید و گفت:
- ای بابا نپرس... اعتیاد من به قهوه چیز جدیدی نیست... چند ساله درگیرشم.. هنوزم نتونستم ترکش کنم...
سپس گوشی را برداشت و سفارش دو قهوه داد...
دقایقی بعد از رفتن منشی شاهین پرسشگرانه نگاهم کرد و گفت:
- می خوام یه سوال کنم ازت...
-بپرسید دکتر؟
-روز تصادف چرا یه لحظه فکر نکردی شاید داری اشتباه می کنی؟ چرا صبر نکردی تا کامل بفهمی چی شده بعد عکس العمل نشون بدی؟
این سوالی بود که در این مدت دایم از خودم می پرسیدم... تعصب و بدبینی چیزی بود که من از اول درگیرش بودم...
دکتر شک و دو دلی ام را که دید گفت:
- می دونی غیرت و تعصب از صفات و ویژگى هاى طبیعى انسان ها ست و هر كس به صورت غریزى و فطرى از اون ها برخورداره. وجود این صفت باعث مى شه كه آدم از اون چه كه دوست داره و یا وظیفه محافظت از اونو بهش سپردن ، نگهبانى کنه . غیرت، صفتی لازم برای حفظ و حراست از کیان خونواده ست.این روزها به نظر میرسه یکی از دلایل ناهنجاری های جامعه بی غیرتی مردها ست. اما... ببین تأکید می کنم اما... نباید فراموش کنیم، غیرت هم حد و مرزی داره. كلمه اى كه در تعریف غیرت مرد توی خونواده مناسب تر به نظر میرسه حساسیته.... به این معنا كه غیرت نوعى حساسیته... حساسیتى كه از مسؤولیت برخاسته... چرا که هر كس نسبت به چیزى مسؤولیت داره باید نسبت به آن حساسیت هم داشته باشه . تو نظام خونواده هم مسؤولیت مرد نسبت به همسرش ، غیرتیه كه مرد نسبت به همسرش داره و زمانى این نوع غیرت درسته كه با اعتدال همراه بشه. این غیرت تا زمانی قابل ستایشه که حالت افراطی نداشته باشه.. خانمها هم خودشون تا حدودی طالب غیرت مردشون هستند و مى خوان که همسرشون نسبت به وضع اونا حساس باشند . اصولاً خانم ها از مردایى كه نسبت به وضع لباس و پوششون بى تفاوت باشه ، ناراضى ان . ناگفته نمونه این حساسیت مرد تا زمانى از جانب بانوان نوعى دوست داشتن ، محبّت و حمایت تلقى مى شه كه در حد معقول باشه و اگه از راه اعتدال خارج بشه و به سوى افراط و تفریط بره ، به بدگمانی منفی تبدیل میشه و اون موقع ست که هیچ خانمی پذیرای این رفتار نیست... حال اون که زمانی که این اتفاق ها افتاد شما هنوز رسما هم با این خانم نسبتی نداشتی... یه دوست داشتن محض نمی تونه دلیل این همه خشم تو باشه... اما چون بارانا هم تو رو دوست داشته و نمی خواسته تو رو از دست بده و و چون اخلاق تو رو تا حدودی میشناخته همه چی رو از تو پنهون کرده... حالا تو اون روز گفتی بعد اون همه اتفاق بارانا دوباره بی توجه به همه ی این مواردی که گفتی باهات همراه شده و این بار هم از تو یه چیزایی رو مخفی کرده... کسری تو فکر نمی کنی دلیل این همه پنهون کاری خود تو باشی؟!
نگاهم به دهانم شاهین بود و با دقت به حرف هایش گوش می کردم...
-غیرتی که با بدگمانی و سخت گیری همراه باشه باعث پنهان کاری زن میشه.. اون دختر رفتارهای متعصبانه قبل تو رو دیده بوده... عکس العمل شدید تو رو تجربه کرده بوده... به نظر تو کارش برای بار دوم طبیعی نیست؟وقتی نیما اون جور تهدیدش می کنه و می ترسوندش چه توقعی می تونی ازش داشته باشی با خصوصیت اخلاقی که قبلا از تو دیده با شجاعت بیاد و حرفشو بزنه... کسری یکی از شایعترین مشکلات روانپزشکی بدبینیه. اگر بدبینی از حد معمول پا فراتر بذاره میتونه به یکی از خطرناکترین بیماریها تبدیل شود و کانون گرم خونواده رو دچار آشفتگی کنه و خب متاسفانه در مورد زندگی شما تا حدودی این اتفاق افتاده... اون شب من این حس رو تو چشمای تو و نگرانی و اضطراب رو تو چشمای خانمت دیدم... کسری می دونستی بدبینی تو خانمها بیشتره، ولی توی آقایان مشکل سازتره و باعث پیامدهای خطرناکتری میشه...
امروز می خوام راجع به اشتباهاتت صحبت کنیم و این که چه طور میتونیم بدبینی را تشخیص بدیم؟
از همون ابتدای زندگی رگه هایی از بدبینی تو روابط زندگی آدما وجود داره. یک نکته رو درباره آقایان اشاره کنم که اغلب خانمها به این رفتار توجه چندانی ندارند و این گونه رفتار رو با عشق و علاقه اشتباه میگیرن. در حالی که میدونیم زمینه ی اصلی عشق،" اعتماده" یعنی دو نفری که همدیگر را دوست دارند هر چه قدر از هم دور باشند فقط به اون شخص فکر می کنن و نه چیز دیگه ای.
romangram.com | @romangram_com