#عشق_تو_پس_کوچه_های_تعصب_پارت_259
-بس کن... بیشتر از این دیوونه م نکن...
حقا که راست می گفت، دیوانه شده بود...
و بی آن که چیزی بخورد از آشپزخانه بیرون رفت و با دست چرخ های ویلچر را به سمت پنجره ی پذیرایی سراند...
اشک هایم قطع نشده بود و دانه دانه روی گونه ام می چکید...
از جایم برخاستم از زیر کابینت سینک ظرفشویی جارو دستی را برداشتم و لیوان شکسته را جمع کردم... کاش می توانستم بیرون بروم احساس خفگی می کردم.. هوا در این خانه نبود... به سمت اتاق رفتم و لباس پوشیدم ...بد جور عصبی و خسته بودم... بعد از آن همه فشار و استرس از سوی نیما، به خدا که دیگر این کارها حقم نبود... دلم نوازش می خواست... دلم برای آغوش گرم کسری تنگ شده بود...دلتنگ شنیدن جملات عاشقانه و محبت آمیزش بودم...درست انگار در نزدیکی چشمه ای پر آب دست و پایم را بسته و منه تشنه را از رسیدن به آن محروم کرده بودند...
به خدا که من هنوز این همه نامهربانی را باور نکرده بودم... از اتاق بیرون زدم که نگاه کسری روی اندامم نشست... باید می رفتم ...
–کجا ایشالا... شال و کلاه کردی؟
تمسخر در کلامش دلم را سوزاند...
آرام جواب دادم:
- می رم بیرون... می خوام یه کم هوا بخورم...
با حرص گفت:
-اون وقت با کدوم اجازه؟
چشمانم گرد شد و گفتم:
- یعنی چی؟
-همونی که شنیدی ... برگرد تو اتاقت... بیرون رفتی دیگه برنگرد خونه...
بی حال و بی رمق روی مبل کنار دستم نشستم و زمزمه کردم:
- منظورت از این کارا چیه؟
سرش را به سمت دیگری چرخاند... اجازه نمی داد مستقیم در چشمانش نگاه کنم... شاید هم می ترسید دستش برایم رو شود...می دانستم به قصد می خواهد مرا از خود گریزان کند... این لحن و گفتار برای کسری نبود... می دانستم هنوز دیوانه وار مرا دوست دارد... هنوز عاشقم بود... اما عصبانی بود... و من باید طاقت می آوردم تا این خشم فروکش کند... اما چه قدر؟ فقط خدا می دانست؟
-چه منظوری باید داشته باشم؟ نمی خوام زنم بیرون بره ....
-کسری؟
-کسری چی ؟ ها؟ اعتماد چیزه خوبیه اما من دیگه بهت ندارم...
و با تحکم و شمرده دادمه داد:
- می فهمی... ندارم... تو.. در ...نظرم...
می خواست بگوید دروغگویی؟
آتش گرفتم و اشک از گوشه ی چشمانم روان شد...
دست روی چرخ ویلچر گذاشت و همان طور که به سمت اتاقش می رفت، گفت:
- دیگه این حربه ها اثر نداره... خواستی بری مانعت نمیشم... می تونی بری... اما اگه بری باید برای همیشه بری...
romangram.com | @romangram_com