#عشق_تو_پس_کوچه_های_تعصب_پارت_235
یه روزی عاشق تو میشینه رو به روی تو
تو این هوا یه روز میپیچه باز بوی تو
می دونم دلت می خواد دوباره پا بگیره عشقمون
ولی جدایی خط کشیده بینمون
زجر می کشیم هر دومون
می دونی چقدر عذاب سختیه عذاب بی کسی
چرا به هر چی حقته نمیرسی
این روزا بی کسی
♫♫♫
دلواپسم مگه میشه از تو دست کشید
روی آسمون مگه میشه یه قفس کشید
نمیشه بعد تو, تو هوای رفتنت نفس کشید
زل می زنم به تموم یادگاریات
می پیچه تو اتاق هنوزم صدای خنده هات
با بوی عطر تو دوباره زنده میشه خاطرات
می دونم دلت می خواد دوباره پا بگیره عشقمون
ولی جدایی خط کشیده بینمون
زجر می کشیم هر دومون
می دونی چقدر عذاب سختیه عذاب بی کسی
چرا به هر چی حقته نمیرسی
این روزا بی کسی
در به شدت از هم باز شد...
می دانستم مردی که آن جا درست در چند قدمی من ایستاده از من چه می خواهد...
بنابراین بیشتر خودم را میان پتو پیچیدم و گفتم:
- بسه دیگه نمی خوام هیچ حرفی بشنوم... ولم کن...
قدم ها به سمت من برداشته شد و پتو با ضرب از رویم به کناری پرت شد...
از اوی همیشه آرام، این چنین رفتاری بعید بود...
romangram.com | @romangram_com