#عشق_تو_پس_کوچه_های_تعصب_پارت_196


- چشم خانم خونه... جایزه هم داریم؟

نگاهش شیطنت بار بود و خیره به لبهایم...

من هیچ وقت نقص کسری را نمی دیدم...

شاید خیلی ها فکر کنند اغراق می کنم...

اما کسری همیشه برای من همان کسری بود... همان طور قوی و مهربان... همان که سال ها آرزوی داشتنش را داشتم...

زبانم را روی لب هایم کشیدم و گفتم:

- بله آقا... جایزه هم داریم!

آب دهانش را با صدا فرو داد و گفت:

- پیش پرداخت چی؟

اگر اجازه می دادم کار به جاهای باریک هم می کشید... اخمی تصنعی کردم و به سمتش رفتم و گفتم:

- اصلا نمی خواد سینی رو بده ببرم...

سینی را محکم با دستش گرفت و گفت:

-ای بابا ... می دونی یه پیش پرداخت کوچولو واسه پوست کندن این همه سیب زمینی چه قدر می تونه به آدم انگیزه بده؟

و ابروهایش را بالا انداخت.

دستم روی سینی نشست و آرام آن را از روی پاهای کسری برداشتم...

چشمان زیبایش برقی از شیطنت زد و گفت:

- میشه جایزه رو هم همین الان بهم بدی... به خدا قول می دم بعدش همه جوره بهت کمک کنم...

دلم برای آغوشش تنگ شده بود... دیوانه عطر تنش بودم...

امروز روز خوبی بود... جشن بود برای دل هر دوی ما...

نمی خواستم هیچ جوره از شادی امروز بگذرم...

لب زدم:

- همیشه از مهربونی های من سوءاستفاده کن باشه؟

نفس های گرمش روی صورتم پخش شد و گفت:

- عاشقتم به خدا...

با همین یک جمله مرا به خلسه ای آرام و نرم فرو برد...

*************

(کسری)

romangram.com | @romangram_com