#عشق_تو_پس_کوچه_های_تعصب_پارت_170


- نه تو رو خدا... ساره بذار برم پیش بهناز... ببینم ماجرا چیه؟... بعد اگه نتونستیم کاری کنیم باشه قبول بهشون می گیم...

-باشه پس یه چیزی بخور بریم...

به سمت آشپزخانه برگشتم... مادر میز صبحانه را چیده و داشت برایم چای می ریخت...

-بشین یه لقمه بخور... ببین چه رنگ و رویی واسه خودت ساختی... اون بچه رو هم کم حرص بده...

نگاهم را سوالی به چشمانش دوختم...

–کسری رو می گم... دیروز نگرانت بود... بیچاره نمی دونه به کدوم کارش برسه....این روزا داره یه کارایی می کنه که خوشحالت می کنه...

نفسم را بیرون دادم و گفتم:

- مامان ساره می خواد بره بیرون گفت منم باهاش برم...

–برید.. فقط مواظب خودتون باشید...





******************

در پارک نزدیک خانه ی بهناز قرار ملاقات داشتیم...

بهناز با دیدن ساره جا خورد اما کنارمان نشست...

بر خلاف آن روز کمی سر حال بود...

حالم از دیدنش بهم می خورد... منه احمق چه قدر دوستش داشتم...

سکوت را خودش شکست:

- خب...

ساره از جا بلند شد و گفت:

-تو باید بگی؟ چه قولی به نیما دادی؟

بدون تعارف رفت سر اصل مطلب...

-چیو باید بگم؟ ... ها؟ این که دوست پسری که عاشقش بودم ، کسی که منو می خواست با دیدن این خانم بی خیالم شد و با یه بار دیدن، عاشق این خانم شد...

چشمانم داشت از حدقه بیرون می زد..

با صدایی گرفته و خش دار ادامه داد:

- چند ماه پیش یه بار نیما از دور دیدتت... من احمق کلی ازت تعریف کردم و گفتم یکی از دوستامی.... پرسید دوستی چیزی نداری... گفتم یه پسرعمو داری که هر دوتون عاشق همید... منه احمق نفهمیدم و هر چی می پرسید بهش گفتم... از اون روز حال و روز نیما یه شکل دیگه شده بود... هر موقع منو می دید از تو می پرسید... نمی دونستم که بارها اومده و دورا دور تو رو دیده... نگو آقا تیریپ عاشقی برداشته...

بالاخره بغض ترکاند و هق هق کنان گفت:

- من دوسش داشتم... اصلا فکرشم نمی کردم بخواد بهم نارو بزنه ...اصلا دیگه اون نیمای گذشته نبود...مهمونی تولد یادته... اون روز بعد رسوندن شما، طاقت نیما تموم شد و اعتراف کرد... می دونی چه پیشنهادی بهم داد ، گفت هر چی بخوام به پام می ریزه تا تو رو راضی کنم باهاش دوست شی... می گفت، دیوونه ت شده... هر طور شده تو رو می خواست... حسودیم شد... تو کسری رو داشتی با اون همه عشق... حالا هم نیما رو دیوونه کردی... هر چی التماس نیما کردم نشد... گفت عاشقته و برای به دست آوردنت هر کاری می کنه...

romangram.com | @romangram_com