#عشق_کیلویی_چند_پارت_97
رها : بررررروووو
من : بستنیم نصف شد افتاد رو سر سامی دید مارو
رها : پس کارمون ساختس لباسامون کارمونو تموم می کنن
یهو دیدیم چرخ فلک ایستاد
من : تموم شد !!!
اول بچه ها پیادع شدن بعد ما سرمونو انداختیم پایین اومدیم فلنگو ببندیم که 5 جفت کفش جلومون ظاهر شد سرامونو اوردیم بالا که دیدیم پسرا کم مونده ما رو تیکه تیکه کنن
سامی : به به چشم سرهنگ روشن دخترشون با تاپ شلوارک میاد بیرون چه غلطی می کنین تو شهربازی با این وضع هاااان ؟؟
......ادامه دارد خخخ
سی چهار
آپاما ( روشا )
سامی : به به چشم سرهنگ روشن دخترشون با تاپ شلوارک میاد بیرون چه غلطی می کردین با این لباسااا هاااااان ؟؟؟
من : اولا ما کاری نمی کردیما ما هر چی دستور می دنو انجام میدیم به دلخواه نیست که
فرسام: غلط کاری های خودتونو به پای ماموریت دستورا ننویسین
هیلا : تو یکی خفه
فرسام : تو دهنتو ببند دختره ...
هیلا : هه کافر همه رو به کیش خود پندارد
فرسام خیز برداشت سمت هیلا که رادوین اونو گرفت
romangram.com | @romangram_com