#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_96


بچه ها : باش

رفتم بلیطو گرفتم

من : با بستنی سوار شید

تیسا :اره

من : بریم

رفتیم سوار شدیم منو هیلا باهم اون سه تا هم باهم

هیچی دیگه داشتم بستنی کوفت می کردم لیسو که زدم سر بستنی کنده شد افتاد پایین منو هیلا با کله بستنیو دنبال کردیم زرتی خورد تو سر یه پسره حالا ما رو داری از یه طرف از ترس داشتیم پس میوفتادیماز یه طرف از خنده داشتیم میترکیدیم

تا پسره سرشو بلند کرد ما مثل بمب ترکیدیم از خنده اون کسی نبود جز سامیار

موهای خرمایی رنگش ترکیده بود

اخ اخ اخ دیدم وایساده داره مثل میرغضبا نگامون میکنه وای پسرا هم بودن

هیلا : اخ اخ اخ سنگ قبر بیارم خدمتتون بدبخت شدیم اونم با این سر وضع یه اشاره به سر تا پامون کرد

من : خاک

کابین پالیز تیسا رها بالای ما بود البته هیچ کدوم از این کابینا سقف ندارن پاهامونم اویزونه

من : یااااااااااس با داد

رها : هااااااان ؟؟

من : بدبخت شدیم خره پسرا پایینن


romangram.com | @romangram_com