#عشق_کیلویی_چند_پارت_91
رها : حتما باز سر کاریم
من: می گم بلند شید دیر شد
هیلا: بدویید راست میگه
سریع همه بلند شدیم هر کس مشغول کاری شد تا صبحانه بخوریم ساعت شد 8/30حرکت کردیم
همه رفتیم سمت پارکینگ ایندفعه هیلا من با جنسیس هیلا
پالیز و رها با بی ام وه پالیز
حرکت کردیم به سمت بیمارستان ....
شهریار
وااا ساعت 8/45 ما از دیروز تا حالا خوابیم این تیسا نمرده باشه
من : خورررشید
وای من می ترسم خاک تو سرم با این هیکلم
من : خوورررشید هاااای
یکی از جشاشو باز کرد
تیسا (خورشید ): هااااااااان؟؟؟؟
من : بلند شو ساعت 8/45 تو هنو خوابی بلند شو من برم صبحانه بیارم
رفتم صبحانه گرفتم خوردیم ....
سی دو
romangram.com | @romangram_com