#عشق_کیلویی_چند_پارت_90
من اخر از دستش روانی میشم
من با داد:اخ بچه ها
فری: مرض چته چرا داد می زنی ؟
من : پس فردا باید بریم مهمونی
سامی : مهمونی برا چی؟
شری :راست میگه مهمونی برا چی ؟
من : برا ماموریت دیگه فردا اولین مهمونیه
سامی : ااا خوب شد گفتی یادم رفت فردا باید بریم خرید
من : اره پس بخوابید و....
آپاما ( روشا )
با نور خورشید چشامو باز کردم
واااااای خاک ساعت 8 صبحه
با جیغ " بببببچه ها بچه ها بلند شید دیرررر شد
همه پریدن از خواب
هیلا : چی شد ؟
پالیز : چه خبره ؟
romangram.com | @romangram_com