#عشق_کیلویی_چند_پارت_83
شهریار ( آتردین )
ای بابا این دختره از موقعی که بچه ها رفتن خوابه
من : خورشید
خورشید :-------
من : خورشید بلند شو
خورشید : سکوت
من بلند تر : خوررررشید بلند شو
خورشید : سکوت
من : خورررررررررشید خورررررررشید خوررررررررشید ( با داد)
یکدفعه پایین پرید گارد گرفتباز خوبه سرم دستش نبود این دختره پاهاش شکسته اینطوریه ، نبود که هیچی جکی جانو میزد سربه نیست می کرد میگم نکنه قاتل جکی جان اینه باز من تخیلی شدم هههههههههههی
خورشید :تو مریضی، بیماری ،باباجان من مریضم خبر مرگم کفه مرگمو گذاشته بودم
من : خوب حوصلم سر رفت
خورشید : یه قابلمه بیار
من :براچی؟
خورشید : برا اینکه من بزنم تو بر*ق*صی
من : گمشو
خورشید : جان تو
romangram.com | @romangram_com