#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_82


اپاما رها که بی حوصلن پالیزم بی خیال رفتیم بالا به منشی گفتم اومدیم به شریف بگه رفتیم تو اتاق خودمون ....

نه

سامیار

دخترا حرکت کردن ما هم پشتشون داشتیم میرفتیم

دیدیم سرعتشون زیاد شد ما هم سرعتمونو بردیم بالا اما اینا دیوونه بار می رفتن چنان سبقت می گرفتن که رد لاستیکاشون روی اسفالت موند متاسفانه دوتا ماشین با سرعت پیچیدن جلومون سبقت گرفتیم ولی مثل اینکه عقب افتادیم هر چی میرفتیم نمی رسیدیم اخرم گمشون کردیم

منو شروین زدیم کنار پیاده شدیم

فرسام : بابا اینا روانین دیدی چجوری رانندگی می کردن معلومه این کارن ولی اینجا جای این کارا نبود

شروین : چرا اینطوری می رن اینا

رادوین : گفتن الان میرن زیر تریلی

من : اینا ادم بشو نیستن

گوشیامونو دراوردیم زنگیدیم به دخترا

من که هر چی جیغ جیغ کردیم دیدم هیچی به هیچی اخرم قطع کرد

رادوین تا زنگ زد دختره قطع کرد

شروینم دعواش شد

فرسام که اروم میحرفید ( خداییش حال کردین با ادبیاتمون ) هر سه تا بی حوصله بودیم فقط فری کوک بود ( فری مخففه فرسامه خخخخ)

من: بچه ها دخترا که رفتن بیاین ما بریم بیمارستان شهریار تنها ا رفتیم سوار شدیم حرکت کردیم


romangram.com | @romangram_com