#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_76


آپاما (روشا ): یه لحظه خفه شید خورشید تو فکر می کنی مردی ؟

من : مگه نمردیم نکنه تو دوزخیم

رها( یاس ) : خوشید خفه می شی یا خفت کنم

من : خیلیم شیک مجلسی

شهریار : حالت خوبه؟?

من: اره بابا کوک کوکم بریم بیرون صفا سیتی

یه پرستار داخل اتاق بود داشت سرممو چک می کرد همه حرفامونو شنیده بود

رو به بچه ها گفت : من یه تیمارستان خوب سراغ دارم دو ماهه خوب خوب میشه بعدم رفت

من

بچه ها :?😂😂😂😂 یعنی داشتن می ترکیدن

من : سرطان .مرض .کوفت.زهرمار.حناق 48 ساعته

شهریار میون خنده هاش گفت : خیلی باحالی دختر اصلا روحیم شاد شد

من : ببند بابا مگه اومدی سیرک هر هر می خندی

پالیز :دختر خدا نکشتت خیلی جوکی

من :جانم !!! بیاین برین بیرون بینم مثلا من بیمارم زود تند سریع خالی کنید اتاقو

رادوین : با تمسخره خنده حتماااااااااا


romangram.com | @romangram_com