#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_73

رها : یعنی چی تو چرا انقدر طول دادی چرا اینطوری تو ای ایدستت چی شد

هیلا : ای وای ای وای چیه راه انداختی باباجان زبون به کام بگیر هیچی بابا یه بشکه از من خون گرفتن منم از حال رفتم همین

اپاما : بچه ها شهریارو تنها گذاشتین گ*ن*ا*ه داره

شروین : اره بابا برادر بی چارم فکر می کنه مقصر اینه

هیلا : نه مقصر ماییم من واقعا عذر می خوام علا حضرت

شروین :اون مقصر نیست

رها : خوب باشه اصلا اسمون مقصره اون خودش میگه مقصره اونوقت تو دایه عزیز تر از مادر شدی

شروین : خوب که چی ؟

رها : نخود چی پیچ پیچی ارپیچی لئوناردو داوینچی

پالیز : د بسته دیگه به اندازه کافی دعوا کردین ( با دادخخخخ)

رادوین : راست میگه دیگه

پالیز یکی از اون نگاه هایی که میگه حرف نزنی بهت نمیگن لالی بهش کرد

لا مصب چقدر نگاهش حرف داش خخخ

رادوین هم سرشو انداخت پایین

رادوین ( پایا )

بابا این دختره چه کینه شتریه ول کن نیس

عجب گرفتاری شدیم ای خدا چیکار کنم حالا من

romangram.com | @romangram_com