#عشق_کیلویی_چند_پارت_72
من : ااااواقعا خوب بریم دیگه
فرسام ( سورین )
وای این دختر چقدر گیجه یکدفعه دیدم رنگش پرید
من: نهال چیزی شده؟
هیلا ( نهال ): خورشید ...چی شد ؟
من : حالش همین طوریه
هیلا : میشه زودتر بریم دیدنش
دیدم پرستار اومد توی اتاق
من : خانوم میشه سرمو در بیارین مثل اینکه تموم شده
پرستار : بله حتمی
سرم در اورد منم بلند شدم به هیلا کمک کردم رفتیم پیش بچه ها
رها تا هیلا رو دید چنان کولی بازی در اورد که
رها : ای وای خدا مرگم بده
شروین زیر لب : خدا نکنه
اما همه شنیدن فکر کنم یکم بلند گفت خخخ
سرشو انداخت پایین
romangram.com | @romangram_com