#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_71

من : خانوم چی شد ،؟

پرستار : شما فضولی ؟

من : بله؟؟؟؟؟ خانوم محترم ایشون نامزدمه

( این ماموریت هربدی هم داش ولی یه خوبی داش اینکه من نامزد پیدا کردم خخخ)

پرستار پشت چشم نازک کرد و گفت : غش کرد

من : بله؟؟؟؟؟؟؟?

پرستار : از هوش رفت خون زیاد ازش گرفتن

من :شما خانوم منو با منبع اب اشتباه گرفتین - جو منو گرفت خانوم من خخ

هیلا( نهال )

چشامو باز کردم من کجام فکر کنم منم بستری شدم

وای دستم خوابید نگاه کردم دیدم نه خیر دستم نخوابید یه بنده خدایی رو دست بنده لم داده

من : هوی یابو این دسته بالش نی که بلند شو بلند شو بینم هوش

فرسام ( سورین ): ای بابا چتهتو بذار دو دقیقه بخوابیم دیگه اوه

من : دهه بلند شو بینم مرتیکه کی هستی تو

فری: بابا جان من سورین

من : اوا تویی نشناختمت من اینجا چیکار می کنم؟

فری: ای بابا اروم تر هیچی بابا از حال رفتی بستری کردنت

romangram.com | @romangram_com