#عشق_کیلویی_چند_پارت_70
اپاما: چی ؟ چی گفتی تو
من : توی بخش مراقبت های ویژست به خاطر خونریزی به گروه خونی o-نیاز داره یه خاطر چاقویی که خورده و افتاد رو زمین
هیلا ( نهال ):من o-هستم کجا باید برم
من : برو پیش پرستار
هیلا : فعلا
فرسام ( سورین ): کجا می ری نهال وایسا منم بیام
هیلا : خا ( خا به زبون مازندرانی یعنی باشه?)
و رفتن
هیلا ( نهال )
رفتم خون بدم دراز کشیدم اقا زنه سوزنو گذاشت توی دستم حالا مگه ول می کرد یک بشکه خون گرفت از من یکدفعه چشام سیاهی رفت ...
( بچه ها ببخشید که هی کارشون به بیمارستان می کشه اما نیاز تا داستان ادامه پیدا کنه?)
فرسام ( سورین )
چند دقیقه گذشت دیدم خبری از هیلا نیست
دیدم دارن برادکارد می برن داخله جایی که نهال بود اوففف فکر کنم رسمااااا زیر پام امازون تاسیس شد اه چرا نمیاد
اوا این دختره چقدر شبیه نهاله دیدم دارن می برنش توی اوژانس البته ذکر شه با تخت سریع دویدم سمت اوژانس دیدم بعله اون نهال خانومه
با نگرانی رفتم پیش پرستار
romangram.com | @romangram_com