#عشق_کیلویی_چند_پارت_69
شروین : بله
من :آبتین من اتردین
شری : ا تویی چی شد چرا اینطوری می حرفی ؟
من : سریع بچه ها هم دخترا هم پسرا رو جمع کن بیار بیمارستانه ...
شری : برا چی
من : تو فقط بیاااااااااااا خدافظ
شری خدا فظی نکرده قطع کردم
مچ دستمو بالا اوردم ساعت10 شبه
رفتم طبقه بالا هر چی گفتم بزارین تیسارو ببینم نذاشتن
بچه ها رو دیدم از دور داشتن میومدن
هیلا : چی شده خورشید کوووو هاااان ؟
من : اروم باشین براتون توضیح میدم همه ماجرا رو حتی اونجا که دستم از پاهاش جدا شد گفتم
دیدم همه دخترا با غضب نگام می کنن
رها : یعنی ادم تا این حد دستا پا چلفتی
سامی: حالا کجاست حالش خوبه
من : بخش مراقبت های ویژست
همه شکه شدن
romangram.com | @romangram_com