#عشق_کیلویی_چند_پارت_68
من : خورشید سوئیچ از جیبم در میاری ..لطفا
( حالا فکر کن تیسا تو ب*غ*لشه?)
خورشید : باش
تیسا ( خورشید )
وای خدا حالا من چجوری سوئیچ در بیارم با هزار بدبختی سوئیچ در اوردم دادم دستش خدا شاهده اگه فکر کنی کاری کردم منحرفا
در ماشینو باز کرد اومد منو بذاره روی صندلی که آخ یه جیغ فرا بنفش کشیدم همون پایی که تو گچ بود بخیه هم خورده بود به در ماشین اصابت کرد خیلی درد گرفت جیغ کشیدم و گریه کردم اخ الهی بترشی رو دستت ننت بمونی پسره بوزینه
من : آی واااااااااااااای خدا جون آآآآخ
شهریار هول شد : وای چی شد خوبی ؟ ببخشید من ... من متوجه نشدم
من : ااایراد ..نداره
😢 حالا فکر کن چی شد دستش از دور پام وااا شد و تق مااااااااااامااااااااااان محکم داشتم می خوردم به زمین یک جیغ که نه یه سه چهارتا جیغه پدر مادر دار کشیدم 😢و با زانویی که گچ بودو اون پام اومدم پایین 😢😢 و دیگه هیچی نفهمیدم
شهریار ( اتردین )
وای خدا وای خدا ادم دست پاچلفتی تر از من پیدا می شه
من : خورشید خورشید پاهاش خونریزی کرده بود چون با دوتا زانلو افتاد خیلی بد پاهاش ضربه خورد و از هوش رفت دوباره ب*غ*لش کردم بردم تو بیمارستان پرستاره تا منو دید رفت یه تخت اورد خورشیدو گذاشت روش
وای خدا منو بکش رفتم پیش دکتر
دکترگفت : وضعیتش خیلی وخیفه چون خونریزی داشت الانم دوباره خونریزی کرد پاهاش بردنش تو بخش مراقبت های ویژه ( دلیل اصلی این که به مراقبت های ویژه رفت خونریزی بود )
دکتر گفت به خون o_نیاز داره سریع زنگیدم به شروین (ابتین )
romangram.com | @romangram_com