#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_66


من : خورشید تو به من اعتماد نداری

تیسا : دارم اما سختمه

من : چشاتوببند فقط می خوام زخمتو ببینم

تیسا : باشه

شلوارشو زدم بالا

پاش چاقو خورده بود خون میومد شلوارش پر خون بود

با نگرانی گفتم : خوشید چرا نمی گی پات چاقو خورده

جواب : سکوت

من : خدشید با توام سرمو بالا اوردم دیدم بی هوش شد ای وای

من : سامی من تیسا رو می برم بیمارستان

سامی :وایسا میام

من : نمی خواد برو به دخترا بگو نگران نشن

سامی : باشه زنگ بزن

بدون جواب راه افتادم سمت ماشین هیلا رو گذاشتم صندلی پشت رفتم پشت فرمون مثل جت حرکت می کردم رسیدم به همون اولین بیمارستان معروف والا انقد اومدی اینجا اشنا شدیم دیگه شناختنمون

من : پرستار پرستار

چند تا پرستار اومدن تیسا رو با برادکارد بردن اتاق بعد چند دقیقه یه دکتر رفت داخل با نگرانی نشستم رو صندلی که دکتر اومد بیرون


romangram.com | @romangram_com