#عشق_کیلویی_چند_پارت_366
من که بلا فاصله رو زمین نشستم زار زدم
پسرام اومدن
سرهنگ : رها چی شده ؟ رها پالیز؟
من: سرهنگ دوستام خواهرام پر پر شدن کشتنشون
با هق هق اضافه کردم
آپاما تیسا رو تو جاده خاکی نزدیک ویلا هیلا رو تو تونل?😭
پسرا هم نشستن رو زمین
فرسام سامی شهریار
از چشاشون گوله گوله اشک میومد
شروین رادوین چشاشون خون بود
زجه زدم گریه کردم
داد زدم
فریاد زدم
انقدر این کارو رو کردم که
از حال رفتم ....
پالیز
romangram.com | @romangram_com