#عشق_کیلویی_چند_پارت_367
رها از هوش رفت
شروین دوید سمتش ب*غ*لش کرد
بردتش به امبولانسی که اون اطراف بود
سرهنگ سریع دستور داد برن دنبال بچه ها
سرهنگ : پالیز بلند شو برو راهو بهشون نشون بده دخترم بدو تا دیر نشده
حالم بد بود اما اجیام مهم تر بودن
رادوین که متوجه حال بدم شد گفت سرهنگ منم میتونم برم
سرهنگ : اره برو
رادوین سریع اومد پیشم کمکم کرد که بشینم تو ماشین
حرکت کردیم با دو تا آمبولانس دو تا ماشین انتطامی
اول رفتیم تو تونل
هیلا غرق خون افتاده بود
با دیدن این صحنه هیچی نفهمیدم فقط جیغ زدم
رادوین ب*غ*لم کرد سعی داشت ارومم کنه
اما ... اما نمی تونستم
ب*غ*لم کرد بردتم تو ماشین با همون حال زارم راه همون خاکیو نشونش دادم
اون دوتا بدتر
romangram.com | @romangram_com