#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_361

گریه میکرد دیگه نفسمون بالا نمیومد

جانی : خفه شو پالیز

با این حرف جانی همه کپ کردیمبا بهت داشتیم نگاش میکردیم

جانی: هه اره خانم پلیسا شما لو رفتید

کارتون خوب بود ما تازه فهمیدیم ولی نمی ذاریم قصر در برین

دوباره اشک هامون راهشو پیدا کرد

رسیدیم اره رسیدیم به همون انبار

😳چطور ممکنه این که لو رفته بود

چطور ممکنه

پیادمون کردن

بردنمون تو انبار

یه دریچه اهنی رو باز کردن

یکی یکی فرستادنمون پایین

رفتیم تو یه جای شبیه تونل

شریف : راه بیوفتین بدویین سریع تر

پالیز که ب*غ*ل ل*ب*ا*ش پاره بود دوباره با یاد اپاما صورتم خیس شد .هق هق می کر

دم

romangram.com | @romangram_com