#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_358


یه نگاه به هم کردیم

انگار باید خودمونو نجات میدادیم چون سرهنگ تو آخرین ایمیل گفت ماحرا رو فهمید

فقط مراقب خودمون باشیم

اولین حرکتو اپاما زد

با پاهاش کوبوند تو گردن بادیگار ب*غ*لیش

حواس همه به اپاما جمع شد

مام شروع کردیم

یهو یکی از بادیگاردا اسلحشو در اورد

نشونه گرفت سمت اپاما

رها پرید روش اما دیر شده بور

نههههههههه

زار زدم

تیر خورد

جیغ زدم

گریه کردم

خورده بود به شکمش


romangram.com | @romangram_com