#عشق_کیلویی_چند_پارت_349
من: آخه ...
سامی : آخه نداره بریم دیگه
دستمو گرفت اروج از ب*غ*ل دیوار رد شدیم
من : سامی من از اونجا اومدم
سامی : پس بیا بریم بالا
اروم اروم اومدیم بالا
دریچه رو دادیم کنار اومدیم بیرون
سامی : بدو روشا بدو
سریع دوییدم پشتش
ایندفعم از دیوار رفتیم بالا
ولی سامی مراقب بود پام چیزیش نشه
دستمو گرفت رفتیم تو جنگل
سامی : روشا ساعت چنده ؟
هنوز چراغ تنه دستم وصل بود
یه نگاه به ساعت انداختم که 3 رو نشون میداد
من: ساعت 3
سامی : بدو چراغام سمت درختا بگیر تا نشونه ها رو پیدا کنیم
romangram.com | @romangram_com