#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_348


چراغو بستم تنه دستم اروم اروم رفتم پایین

ترس افتاده بود تو دلم

اما نمی شد وسط راه ول کنم که

پس ادامه دادم دیگه داشتم خسته میشدم که پام رسید به زمین

چراغو دور اطرافم چرخوندم

شبیه تونل بود یه لخظه به ذهنم رسید شاید همون تونلی باشه که سامی رفت

مسیر چپو برای ادامه راه انتخاب کردم

هر جی میرفتم جلو تر ا ها بیشتر می شد یهو یه دستی کشیدتم سمت یه حفره داخلی توی دیوار

__

آپاما ( روشا )

شروع کردم به دست پا زدن

یهو ای سامی کنار گوشم اومد .سامی : روشا اروم باش چرا اومدی اینجا مگه نگفتم خطر داره

من : من که از اونجا نیومدم رفتم اتاق ب*غ*لی سه تا دریچه داشت یکیش اومد اینجا

سامی :اصلا تو نباید میومدی مگه نگفتم خطرناکه خطر.....ناک

من: خوب چیکار کنم گفتم شاید گفتم شاید راهی باشه که بفهمیم

سامی : بهتره بریم من این قسمتو چک کردم


romangram.com | @romangram_com