#عشق_کیلویی_چند_پارت_300
آپاما : چه فکری
من : یادم رفت
رها : اسکول کردی ما رو
پالیز : کاشکی محل مهمونی رو میدونستیم اونوقت به راحتی میتونستیم چک کنیم اون ورارو
تیسا : اره کاشکی؛ حالا سوار شید یه قبرستونی میریم دیگه
نشستیم حرکت کردیم
بالاخره تصمیم بر این شد که هتل بریم
رفتیم سمت هتل که ....
دیدیم خیابونا رو بستن
رها ماشینو اورد کنار ماشین ما
شیشه رو دادم پایین کلمو اوردم بیرون
من : راهو که بستن حالا چیکار کنیم
رها : طبق معمول فرعی
حرکت کردیم سمت فرعی
....
__
romangram.com | @romangram_com