#عشق_کیلویی_چند_پارت_279
سرش افتاد رو دماغم مردشورشو ببرن انقدر سنگین بود که نمی شه
تکونش داد
با هزار ضرب زور
بلند شدم انداختمش کنار
وسایلمو برداشتم که یادم اومد در با ریموت باز میشه حالامن ریموت از کجا پیدا کنم
اهاااااا
پیدا کردم افتاده بود زیر تخت
گرفتمش درو باز کردم
سرمو اوردم بیرون چپ راستو نگاه کردم
فهمیدم اوضاع ارومه رو پنجه پا حرکت کردم
اروم اروم از پله اومدم پایین .ریموتو گذاشتم رو میز
دروباز کردم خدارو شکر خبری از سلنو خدمتکارا نبود
سریع پریدم تو ماشین پامو رو گاز گذاشتم
رسیدم به دروازه که نگهبان باید باز می کرد
پیاده شدم
من : ببخشید
پیرمرد: بله
romangram.com | @romangram_com