#عشق_کیلویی_چند_پارت_231
فرسامم تا دید داره بلند میشه
رفت کمکش
هیلا اومد پیش من نشست دروبینو از دستم گرفت رفت فایلا رو اورد
هیلا : رمز داره
سامی دوربینو گرفت دو تا کد امتحان کرد جواب نداد
تیسا : اگر اونی که تو قبرستون اومد جانی بود پس اینم همونه
حتما رمزم میدونه
شهریار : یعنی باید رمزو از جانی بگیریم
شروین : چجوری اون که به این راحتیا رمزو به ما نمی ده و اینکه نمی دونه دوربین دست ماست
پالیز : وقتی اون جانیه اینم جانیه خو میدونه دیگه
رادوین : شاید اون تظاهر کنه اونی نیست که ما دیدیم
......
چهار
آپاما (روشا )
سامیار: خوب باید یه جوری از زیر زبونش بکشیم
من : راست میگه
پالیز : شاید من بتونم
romangram.com | @romangram_com