#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_230


حالا همه داشتن 4 چشمی نگام میکردن? 👀

یهو سامی دستشو آورد جلو کشید گوشه ای ل*ب*م صورتم از درد جمع شد دست خونیشو نشونم داد

گفت : نگاه کن اون کثافتا چه بلایی سرت اوردن مادرشونو به عزا مینشونم?😔

حالاااااا از هم چشم بر نمی داشتیم

خیره خیره داشتیم همو نگاه میکردیم

5 سانت ......شد 4 سانت .....4 سانت ......شد 3 سانت ........3 سانت ....شد 2سانت ..........

.....

سه

آپاما (روشا )

5سانت .....شد 4 سانت .... 4 سانت .....شد 3 سانت .... 3 سانت شد ....2 سانت .......

فرسام :هوی اینجا خانواده نشسته ها رعایت کن فاصله شرعی رو?😁

هر دو باهم عقب کشیدیم

سامی آروم زمزمه کرد :

ای دهنتو

بربچ داشتن شیطون نگامون میکردن

هیلا آروم آروم به کمک دیوار بلند شد


romangram.com | @romangram_com