#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_229

فرسام اومد کنارم نشست با نگرانی گفت : نهال خوبی ؟?😥

من : آ...ره

تمام هیکلمون خونی بود

دو

هیلا ( نهال )

تیسا رها پالیز اومدن پیشمون

پالیز با بغض : عوضیا نامردا?😫

رها زد زیر گریه?:

ابجیا دروبین ارزششو داشت یعنی

پسرام داشتن با نگرانی نگامون می کردن

سامی فرسام کمکمون کردن نشستیم ......

آپاما ( روشا )

ای خدا دل رودم داشت میزد بالا

سامیار : روشا

با چشمام بهش فهموندم که حرفشو بزنه

حالا مگه حرف میزد یکسره تو چشام خیره بود

آروم آروم صورتشو اورد جلو تو 5 سانتیم نگه داشت

romangram.com | @romangram_com